ميرزا محمد حيدر دوغلات

458

تاريخ رشيدى ( فارسي )

همه كس را باشد امتناع مىنمود . اين جمله سامان و سرانجام را شاه‌دانه كوكلداش مىكرد . چون كار ميرولى بر هم زد ، از شاه‌دانه متوهم شد كه وى متوهم شده باشد كه ميرولى از من كلانتر بود ، وى را گرفت « 1 » شايد مرا نيز گيرد . اين خود در خاطر شاه‌دانه بلكه در خاطر هيچ‌كس خطور نكرده نمىكند . به اين توهم شاه‌دانه را گرفت ، سخن اينكه آنچه از سامان از تو مطموع بود كمتر كردهء و فرمود كه در سر ديوان خانه تمام ريش او را كندند و اخته كردند و بعد از صحت جراحت در كار انداختند و به جاى اين ، دو كس از ارازل قوم امرا تربيت فرمود و مهم مالى از پيش بهتر تربيت يافت اما مهم لشكر ، تمشيت نپذيرفت زيرا كه مثل ميرولى سردارى به سال‌ها بايد كه پيدا شود . در خلال اين احوال خبر توجه خان از اندجان به كاشغر محقق شد . به كاشغر رفت . قلعه كاشغر را در هفت روز ساخت كه از پيش به شرح بيان شده است . چون خبر رسيد كه خان به آت‌باشى رسيد كه هفت روزه راه است از كاشغر ، به يانگىحصار رفت . آن قلعه را ( 211 ر ) نيز از ذخاير و سلاح و آنچه مىبايست مىشايست مملو ساخته ، چندى كه فى الجمله اعتمادى داشت آنجا گذاشت كه اسامى ايشان اين است : امين داروغه ، جان حسن « 2 » قارلوق ، ايل « 3 » قولىايتارجى ، اجمكااخته ، جانى بيگ اخته ، ميرولى ، شاه‌دانه محمد بيگ كه نو اخته 453 ساخته بود و بعضى از تبع ايشان را . همه را از كار 454 برآورد و هر كدامى را فى الجمله اسب و سلاحى داد و گفت : چون باز از شما خلوص اعتقاد و استحكام اخلاص به ظهور رسد تربيت خواهم فرمود . در اثناء اين حال خبر رسيد كه خان به توشكو رسيد . وصيت چندى كرد و به ياركند متوجه شد و مردم ياركند و يانگىحصار را وعده داد كه از ياركند ترتيب لشكر كرده خواهم آمد . چون به ياركند رفت به ترتيب لشكر مشغول شد . از اسب و يراغ و سلاح و مال ، تمام ولايت مالامال بود . استاد ابدال شيخ كه استاد كامل بود و همه كاره بود ، در انواع هنر خايسك 455 و سندان لانظير نظر كرده ميرزا ابابكر بود . بعد از خراب كردن

--> ( 1 ) . نب : گفت . ( 2 ) . نگ : + از قبيله . ( 3 ) . نگ : - ايل .